سلام آقای دزد !
کجا هستی ، آقای دزد ؟
من هنوز به ديدار دوباره تو فکر ميکنم ،
تا خيلی دوستانه به تو بگويم ؛
آنچه را تو از من دزديدی ،
من به تو بخشيدم .
خيلی متأسفم که بار سنگينی را بردی ،
بار پنجاه سال زندگی مرا ،
که من نميتوانستم از خود جدا کنم ،
و تو در واقع خلاصه رنجهای مرا بردی .
آقای دزد !
خواهش می کنم مرا ببخش ،
که پول کمی در کوله بارم بود ، امّا....
پر از گل و جواهر ،
عکس های بچه های مرا ديدی؟
ديدی چه گلهای زيبايی را من باغبانی کرده ام
و جواهراتم ، شعر های من .
راستی ، آيا می دانی شعر يعنی چه ؟
آقای دزد !
در کشور من ، در فرهنگ من ، در خون من ،
شعر يعنی ثروت ،
غزل يعنی طلّا ،
مثنوی يعنی زمرّد ،
رباعی يعنی مرواريد ،
دو بيتی يعنی ياقوت ،
و شعر آزاد يعنی الماس .
حالا بگو ،
چگونه می شود اين همه ثروت را
به باد ،
يا دسته گلی را به آب داد ؟
آقای دزد !
روزی که به کشورت آمدم ،
می دانستم اتّفاقی خواهد افتاد ،
امّا نمی دانستم تا زنده هستم ،
تاوان همه اشک ها و همه رنجهايم را ،
از آبهای آمستردام طلبکار
خواهم بود .
حالا بگو ،
کجا هستی آقای دزد !
ليلی گلزار-هلند اوترخت 1995
تاريخ دزدی : دوّم سپتامبر 1994 آمستردام
ديدار دوباره آقای دزد : بيستم آنويه 2004 در آرنهه م