پرسش
گرد هم آمده بوديم ،
در سرزمينی فراخ ،
ايستا بر قلّه هايی فراز ،
چيره بر دشت هايی آباد،
و دريا هايی آبی .
همراهمان ،
شاعرانی با چراغ ،
و پيام آورانی عاشق .
کنارمان مادرانی زيبا ،
و پدرانی با نان ،
همسايگانی نزديک ،
و خويشانی در کنار .
گرد هم آمده بوديم ،
بر سفره هايی باز ،
کاسه هايی سرشار ،
کوزه هايی لبريز ،
و عجب آسان می رفت
قلتان و نرم ، روزگار .
چقدر مهربان بوديم ،
زندگی بود انگار .
راستی چرا قبيله ويران شد؟