برگشت

شاخه زيتون

 

بچه های باغ بالا ، شاخه ها را نشکنيد

سايه هايش را ببينيد و نما را نشکنيد

 

راز توفان بر ملا شد ، گاه آسودن رسيد

عشق در خواب است ، ديوار صدا را نشکنيد

 

اين صبور خانگی مهمان بی دعوت نبود

دست آسان گير بايد ، پای ما را نشکنيد

 

انتخاب آرزو آزاد ، امّا کوزه را ،

بر سر ما بشکنيد و آشکارا نشکنيد

 

حرمتی دارد غزل ، وقتی سخن کارا نشد

اين سکوت جاری درد آشنا را نشکنيد

 

جان و دل جز آرزوی شاخه زيتون نداشت

نامه صلح است اين ، قلب خدا را نشکنيد

 

ماجرای جنس ما با شيشه نشکن يکی است

اين حريم خاکی بی ادعا را نشکنيد