کوير سبز
معرفّت در آستین آستان ديگر است
رخت اين آزادگی در جامه دانی ديگر است
درد از سر ميرود بالا تر از بی طاقتی
اين الفبای دل است و با زبانی ديگر است
شعر و شيدايی شکوفا شد به شرق شام ما
شور می زد تار جان تا با جهانی ديگر است
بی گمان آن را که گاهی ديده ايم و گاه نه
شعر اينجا خواند امّا در مکانی ديگر است
ديده بر بند و ببين اين آن که بايد بود نيست
عشق را بر سينه هر کس نشانی ديگر است
راز رويش در کوير سبز و بارانی تويی
اين شگفتی در توان باغبانی ديگر است
دور دنيا را به اين اميد گشتيم و نبود
جای اين خورشيد بی شک آسمانی ديگر است