انفجار
قسم به بنده پاک خدا دلم ترکيد
ز بی محٌبتی و کينه ها دلم ترکيد
در اين زمانه ، نه تنها دلم گرفت از دوست
ز قوم و خويش هماره جدا دلم ترکيد
به تير قهر و ملامت دلم چه زخمين است
که از اصابت هر نا روا ، دلم ترکيد
صدای گريه ما را غريبه هم نشنيد
که در غريو صدا ، بی صدا دلم ترکيد
در اين سرای سکوت از درون دلم پوسيد
از اين جماعت آدم نما دلم ترکيد
کسی سراغ من خسته را نميگيرد
ز بی خيالی هر آشنا دلم ترکيد
کنار پنجره ام کس مرا نميبيند
بر اين غريب غريبان درآ ، دلم ترکيد
حصار بی کسی ما ، نه جای ترديد است
که بی حضور عزيز شما دلم ترکيد
برو به ياری هر کس که مثل ما تنهاست
بيا ، به ياری ما هم بيا ، دلم ترکيد
سر گلايه ندارم ، ولی دلم تنگ است
يک از هزار نگفتم ، چرا دلم ترکيد